سجاده اش همیشه پر از عطر یار بود
پیشانی اش به سجده دائم دچار بود هم زین العابدین زمان بود و هم لبش گل خانه ی صحیفه ی سبز بهار بود
نویسنده : hazrateabbas (نظر)
خالق عشق و محبت یا حسین ای گل صحرا نبرد فاطمه ای که جانت سوخت از لب تشنگی آن قدر سوز عطش بالا گرفت تشنه ام تشنه ترم کن بر غمت یکشبه راه مرا کوتاه کن دوست دارم پیشت آیم لحظه ای
ای قتیل دشت غربت یا حسین
ای صفای آل عصمت یا حسین
ای فدای کام خشگت یا حسین
تا که شد بی نور چشمت یا حسین
یا بمیرم یا شهادت یا حسین
با نگاهی از محبت یا حسین
تا نمایم با تو صحبت یا حسین
تاریخ : چهارشنبه 07 فروردین 1392 زمان : 02:01نویسنده : hazrateabbas (نظر)
گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی
با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن عکس یک خنجرزپشت سر پی مولا کشید گفتمش راهی بکش کان ره رساند مقصدم راه عشق و عاشقی و مستی ونجوا کشید گفتمش تصویری از لیلی ومجنون رابکش عکس حیدر(ع) در کنار حضرت زهرا(س)کشید گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن در بیابان بلا، تصویر یک سقا کشید گفتمش از غربت ومظلومی ومحنت بکش فکر کرد و چهار قبر خاکی از طه کشید گفتمش سختی ودرد وآه گشته حاصلم گریه کردآهی کشید وزینب کبری(س) کشید گفتمش درد دلم را با که گویم ای رفیق عکس مهدی(عج) راکشید و به چه بس زیبا کشید گفتمش ترسیم کن تصویری از روی حسین(ع) گفت این یک را بباید خالق یکتا کشید
نویسنده : hazrateabbas (نظر)
تا شعلة هجران تو خاموش کنم
بر آتش دل ز صبر، سرپوش کنم يک لحظه غم تو را فراموش کنم تا نقش تو را به ديده منقوش کنم تا جام محبت تو را نوش کنم تا زمزمة نوازشت گوش کنم صد بوسه بر آن دست و بر آن دوش کنم برگيرم و، بوسم و، در آغوش کنم زين عطر تو قلب خويش، مدهوش کنم اين داغ، عيان، ز لاله گوش کنم زآن چشمة چشم خويش پرجوش کنم برخيزم و، پيکرم سيه پوش کنم؟ هرگز نتوان به اشک، خاموش کنم شعر از : حبیب الله چایچیان (حسان)
بسيار بکوشيدم و، نتوانستم
اي کاش، دمي دهد امانم اين اشک
آخر چه شود، شبي به خوابم آئي
بنشيني و، در برت، مرا بنشاني
گر بار دگر مرا در آغوش کشي
سجاده تو، که ميدهد بوي تو را
چون درد فراق تو، ز حد درگذرد
از حمله غارت به دلم آتشهاست
گويند به من، يتيم غارت زده ام
ديگر اگر اي پدر نخواهي برگشت
اين داغ حسين، جاودان است (حسان)
نویسنده : hazrateabbas (نظر)
سرش به نیزه به گل های چیده می ماند به فجر از افق خون دمیده می ماند
یگانه بانوی پرچم به دوش عاشورا
به نخل سبز ز ماتم تکیده می ماند
میان خیمه ی آتش گرفته، طفل دلم
به آهویی که ز مردم رمیده می ماند
شب است گوش یتیمان ز ضربت سیلی
به لاله های ز حنجر دریده می ماند
رقیه طفل سه ساله که حوری حرم است
به آن که رنج نود ساله دیده می ماند
امام صادق حق پشت ناقه ی عریان
به زیر یوغ چو ماه خمیده می ماند
شوم فدای شهیدی که در کنار فرات
به آفتاب به خون آرمیده می ماند
هلال یک شبه ی من، ز چیست خونینی؟
نگاه تو به دل داغ دیده می ماند
حکایت احد و اشک چشم خونینش
به اختران ز گردون چکیده می ماند
این شعر بسیار زیبا از شاعر دلسوخته اهل بیت آقای احد ده بزرگی می باشد .
تاریخ : چهارشنبه 07 فروردین 1392 زمان : 01:43نویسنده : hazrateabbas (نظر)





