
نویسنده: دکتر سید جعفر شهیدی
شادروان جعفر شهیدی در مقدمه ی این کتاب چنین می نویسد :
ماهها و میتوان گفت ، سالهاست میخواهم قلم بردارم و صفحه هایى پیرامون زندگانى امیر مؤمنان على (ع) بنگارم . هر بار که خود را آماده میکنم ، ندایى از درونم میشنوم: «آهسته باش !چه گستاخى!میخواهى در این میدان پهناور درآیى و بضاعت اندک خود را بنمایى؟نمیدانى مهتاب به گز پیمودن است و دریا را با مشت تهى نمودن.در میا! که عرصه سیمرغ نه جولانگه تو است.»
از خود پوزش میخواهم و قلم را به یک سو مینهم.دیرى نمیگذرد که دیگر بار شوق،عنان میگسلاند و بیخواست من ، مرا میراند ، که آخر از مورچه و ران ملخ و پیشگاه سلیمان یادگیر .مگر نمیدانى در آستانه بزرگان از هر کس به اندازه توان او چشم مىدارند؟«خدایا!چه باید کرد؟»سرانجام به خود گفتم درست است که پرداختن به چنین کار در توان تو نیست،اما به خود منگر که بضاعتت چیست،بنگر که سخن درباره کیست.او دستگیر ناتوانان است و یاور درماندگان .از لطف خدا و سخن شاه اولیا مدد خواه!
شاید آن سان که در نهج البلاغه به گفته خود عنایتش بود و در ترجمه یاریت نمود،لطف از تو دریغ ندارد و موفقت گرداند،تا هدیهاى به دوستانش تقدیم کنى و بکوش تا آنجا که مىتوانى از فرمودههاى او به پارسى برگردانى و على از زبان على بشناسانى.این بار آماده گشتم و این صفحهها را نوشتم و کتاب را به شیفتگان على(ع)تقدیم میکنم.در خواندن آن به نارسائى نوشته من ننگرند،عظمت مقام على را در نظر آورند و به هر حال این ضعیف را از دعاى خیر فراموش نکنند.

شادروان جعفر شهیدی در مقدمه ی این کتاب چنین می نویسد :
ماهها و میتوان گفت ، سالهاست میخواهم قلم بردارم و صفحه هایى پیرامون زندگانى امیر مؤمنان على (ع) بنگارم . هر بار که خود را آماده میکنم ، ندایى از درونم میشنوم: «آهسته باش !چه گستاخى!میخواهى در این میدان پهناور درآیى و بضاعت اندک خود را بنمایى؟نمیدانى مهتاب به گز پیمودن است و دریا را با مشت تهى نمودن.در میا! که عرصه سیمرغ نه جولانگه تو است.»
از خود پوزش میخواهم و قلم را به یک سو مینهم.دیرى نمیگذرد که دیگر بار شوق،عنان میگسلاند و بیخواست من ، مرا میراند ، که آخر از مورچه و ران ملخ و پیشگاه سلیمان یادگیر .مگر نمیدانى در آستانه بزرگان از هر کس به اندازه توان او چشم مىدارند؟«خدایا!چه باید کرد؟»سرانجام به خود گفتم درست است که پرداختن به چنین کار در توان تو نیست،اما به خود منگر که بضاعتت چیست،بنگر که سخن درباره کیست.او دستگیر ناتوانان است و یاور درماندگان .از لطف خدا و سخن شاه اولیا مدد خواه!
شاید آن سان که در نهج البلاغه به گفته خود عنایتش بود و در ترجمه یاریت نمود،لطف از تو دریغ ندارد و موفقت گرداند،تا هدیهاى به دوستانش تقدیم کنى و بکوش تا آنجا که مىتوانى از فرمودههاى او به پارسى برگردانى و على از زبان على بشناسانى.این بار آماده گشتم و این صفحهها را نوشتم و کتاب را به شیفتگان على(ع)تقدیم میکنم.در خواندن آن به نارسائى نوشته من ننگرند،عظمت مقام على را در نظر آورند و به هر حال این ضعیف را از دعاى خیر فراموش نکنند.
نویسنده / مترجم : دکتر سید جعفر شهیدی
زبان کتاب : فارسی
تعداد صفحات : 136
تاریخ : پنجشنبه 08 فروردین 1392 زمان : 09:18
نویسنده : hazrateabbas (نظر)

بانك جامع امام حسين (عليه السلام)
در این کتاب مفید که در حدود 4900 صفحه میباشد بصورت کامل با شخصیت و افکار و فعالیت های امام حسین (ع) آشنا شوید - همچنین این کتاب مفید میتواند راهنمای محقیقین علوم اسلامی باشد.
بخش هایی از این کتاب که بصورت دائره المعارف میباشد :
* دانستنيهاي اربعين حسيني
* چهره درخشان حسين بن على (ع)
* ستاره درخشان شام حضرت رقيه دختر امام حسين (ع )
* سخنان حسين بن على (ع ) از مدينه تا كربلا
* زندگانى مسلم بن عقيل سفير امام حسين (عليه السلام)
* كتاب لمعات الحسين
* نماز و عبادت امام حسين عليه السلام
* شيخ محمد حسين زاهد (ره)
* كرامات الحسينية
* چهل داستان و چهل حديث از امام حسين (ع)
* نامه ها و ملاقاتهاي امام حسين ( ع )
* داستانهايى از گريه بر امام حسين (ع )
* داستانهايى از فضيلت زيارت امام حسين (ع )
* از غروبِ عاشوراىِ حسينى عليه السلام تا طلوعِ ظهورِ مهدى عليه السلام
* پيشواى سوم حضرت امام حسين (ع)
* مسند فاطمة بنت الحسين عليهما السلام
* دانستنيهاي حضرت امام حسين عليه السلام (مصباح الهدي)
* نگاهي به مقام امام حسين (ع)
* امام حسين عليه السلام
* نهج الكرامه (گفتهها و نوشتههاى امام حسين عليه السلام)
* شرح غم حسينعليه السلام (ترجمه تحقيقي مقتل خوارزمي)
* حكمتهاي جاويد (چهارده موضوع تبليغي از سخنان امام حسينعليه السلام)
* رسول ترك آزاد شده امام حسين عليه السلام
* انصار الحسين (ع)
* قيام امام حسين (ع)
* گسترش نهضت حسيني
* زندگاني حضرت امام حسين عليهالسلام و داستان كربلا و عاشورا(گزيده منتهي الامال)
* حسين بن علي حماسهي تاريخ
* رهبر آزادگان (امام حسين (عليه السلام))
* زمينههاي اجتماعي و رهاوردهاي انساني قيام امام حسين (ع)
* اربعين حسيني (پژوهشي در بازگشت اهل بيت عليهمالسلام از شام به كربلا)
* حديث بوي سيب (گزيدهاي از خصائص الحسينيه )
* هدايتگران راه نور (خلاصه زندگاني امام حسين عليه السلام)
* فضايل و سيره امام حسين در كلام بزرگان (شامل 45 موضوع)
* حماسه عاشورا به بيان حضرت مهدي عليهالسلام (ترجمه يا لثاراتالحسين)
* إلى الهيئات الحسينية
* زندگاني حضرت امام حسين عليه السلام
* جلوه عشق (قصه هاى زندگى امام حسين عليه السلام)
نویسنده / مترجم : علی شریعتی
زبان کتاب : فارسی
تعداد صفحات : 2998
تاریخ : پنجشنبه 08 فروردین 1392 زمان : 09:12
نویسنده : hazrateabbas (نظر)
امام باقر(ع):
حیا و ایمان پیوسته و متصل در یک ریسمانند
هر کدام برود آن دیگری به دنبالش خواهد رفت
تاریخ : پنجشنبه 08 فروردین 1392 زمان : 02:36نویسنده : hazrateabbas (نظر)
پیامبر اکرم (ص) فرمودند:
همانا فاطمه(س) عفت خویش را پاس داشت
و خداوند متعال نسل او را بر آتش حرام گرداند
تاریخ : پنجشنبه 08 فروردین 1392 زمان : 02:33نویسنده : hazrateabbas (نظر)
امام علی (ع):
زکات زیبایی عفت و پاکدامنی است
تاریخ : پنجشنبه 08 فروردین 1392 زمان : 02:31نویسنده : hazrateabbas (نظر)
بچه ي ناقص الخلقة را به طرف ضريح پرتاب كرد و سالم بازگشت
اين قضيه توسط واعظ جليل القدر جناب آقاي حاج سيد علي مدرسي يزدي بيان شده است:
در سال 1342 شمسي به زيارت حضرت سيدالشهدا عليه السلام و برادر بزرگوارش، حضرت قمر بني هاشم عليه السلام، موفق شدم.
روزي پس از زيارت حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام به يكي از خدام حرم آن حضرت گفتم: يك كرامت را كه به چشم خود ديده اي، برايم تعريف كن. خادم گفت: روزي يكي از شيوخ عرب را ديدم كه سواره وارد صحن شد. وي كه بچه اي را در بغل داشت، وقتي به ايوان حضرت رسيد، آن بچه را به طرف قبر مطهر حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام پرتاب كرد و خطاب به آقا عرض كرد: من بچه ي ناقص از شما نخواسته ام! من نگاهم به بچه افتاد، ديدم از پا عليل است، ولي پس از مدتي سالم به طرف پدر برگشت! از آن پدر پرسيدم قضيه چه بوده است؟!
گفت: من فرزند نداشتم. متوسل حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام شدم تا از خدا بخواهد كه خدا فرزندي به ما عنايت فرمايد. در نتيجه، خدا اين پسر را به ما مرحمت كرد. ولي پسر معلول به دنيا آمده بود و همسرم آن را از من پنهان مي داشت تا من به نقص عضو وي پي نبرم.
بالاخره روزي چشمم به پاي فرزندم افتاد و فهميدم معلول است. علت آن را پرسيدم. همسرم گفت: از روز تولد به همين نحو بوده است، ولي من وقتي كه او را قنداق مي كردم از شما پنهان مي داشتم، تا امروز كه اين راز فاش شد.
من هم بچه را از همسرم گرفته و به حرم مطهر قمر بني هاشم عليه السلام آوردم و عرض كردم: آقا جان، من از شما فرزند ناقص نخواستم و او را به طرف حرم پرت كردم و
اكنون شما ديديد كه حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام پسرم را شفا داد. [1] .
[1] چهره ي درخشان، ج 1، ص 483.
تاریخ : پنجشنبه 08 فروردین 1392 زمان : 00:28نویسنده : hazrateabbas (نظر)
شفاي جواني كه ظاهرا فوت كرده بود و به ضريح دخيل بسته شده بود
اين قضيه توسط حضرت آيت الله حاج سيد محمد مفتي الشيعة بيان شده است:
ايامي كه در نجف اشرف بودم، يك روز به كربلا مشرف شدم. كاري لازم داشتم و قرار بود با شخصي در حرم حضرت عباس عليه السلام ديدار كنم. پس از تشرف به حرم حضرت سيدالشهداء عليه السلام، به حرم حضرت عباس عليه السلام آمدم و بعد از زيارت در بالا سر حضرت عليه السلام، مشغول خواندن قرآن شدم تا شخص مزبور سر وعده اي كه داده بود بيايد.
در قسمت بالا سر حضرت، نزديك ضريح، جواني مريض (حدودا سي ساله) را ديدم كه گويا دكترها گفته بودند، كار او از معالجه گذشته و بهبودي پذير نيست، و لذا اقوامش او را براي استشفا دخيل بسته بودند.
باري، من مشغول قرآن خواندن بودم، كه ديدم يك زن محجبه كه عباي عربي سياهي پوشيده و روبنده اي بر چهره داشت، نزد من آمد و به فارسي گفت: آقا، اين جوان ظاهرا فوت كرده است و خادمها چند بار گفته اند: مريضتان را كه به ضريح بسته ايد، باز كنيد و ببريد! ولي اين عربها اعتنا نكرده اند، حتي خود خادمها خواسته اند كه دخيل را باز كنند، عربها با آنها دعوا كرده و مانع شده اند و ديگر خادمها جرئت اقدامي را ندارند. شما تشريف بياوريد و اين مريض را كه مرده است باز كنيد، زيرا شما سيد هستيد و از آنجا كه عربها براي سادات احترام خاصي قائل هستند، مانع شما
نمي شوند. من در جواب گفتم: خانم، من زبان آنها را در موقع صحبت كردن درست نمي فهمم.
خانم مزبور خيلي اصرار كرد، ولي من قبول نكردم و لذا رفت به خود آن عربها، به زبان خودشان، سخني گفت: كه در نتيجه ديدم چند نفر از آنها به طرف من آمدند و يكي از آنها دست مرا بوسيد و مطلبي را گفت كه فهميدم از من دعوت مي كند شالي را كه مريض خود را با آن به ضريح بسته بودند، باز كنم، زيرا از بهبودي وي مأيوس شده اند.
من بلند شدم و نزد ضريح آمدم، جمعيت زيادي در اطراف ضريح و پيرامون شخص مريض بودند. ديدم ظاهرا آن مريض فوت شده و رنگش به زردي گراييده است. خواستم پارچه و شال را باز كنم، ولي شخصي از زائرين به من گفت:
آقا شما باز نكنيد! اين گونه كارها، كار اين خدمه است و آنان از شما گلايه خواهند كرد كه چرا در امور آنان دخالت مي كنيد! من كنار رفتم و از رواق خارج شدم. ولي چون منتظر آن رفيقي بودم كه با وي وعده ي ديدار داشتم، دوباره از در ديگري وارد رواق شدم و به قصد زيارت حضرت عباس عليه السلام (به عنوان نيابت از ارحام و گذشتگان خودم) داخل حرم شدم و زيارت كردم. سپس آمدم در كناري و مشغول نماز زيارت شدم.
جمعيت در بالاي سر زياد شده بود. يكوقت ديدم سر و صدا بلند شد! خيال كردم آن جوان فوت كرده، و ارحام او سر و صدا به راه انداخته اند. ولي وقتي بلند شدم و آمدم، ديدم آن جوان شفا يافته و بلند شده است! زنها هلهله ي شادي مي كردند و اشعار عربي مي خواندند. لحظه اي نگذشت كه مردم به سمت جوان هجوم آوردند و به بوسيدن دست و پيشاني وي مشغول شدند.
جماعتي هم كه در صحن بودند فهميدند كرامتي از حضرت ظاهر شده است و دويدند و آمدند و به پاره كردن لباسهاي وي پرداختند تا براي تبرك ببرند! خدمه ي حرم نيز كه در اثر كثرت جمعيت خوف از آن داشتند كه جوان صدمه ببيند مانع هجوم و حمله ي مردم مي شدند. پس از آن، ديگر به علت ازدحام، اطلاع تفصيلي از جريان پيدا نكردم و به نجف برگشتم. [1] .
[1] چهره ي درخشان، ج 1، ص 477.
تاریخ : پنجشنبه 08 فروردین 1392 زمان : 00:27نویسنده : hazrateabbas (نظر)
شفاي بيماري وسواس، با ديدن وضوي حضرت ابوالفضل
صاحب كتاب حياة العباس عليه السلام حاج شيخ محمد جعفر شاملي، در ص 60 مي نويسد: حاج سيد موسي زيارت نيا، صاحبخانه ي ما، در مشهد حكايت كرد:
شيخ محمد نامي از اهل تبت چين، بسيار شايق بود كه موفق به تحصيل علم شود. وي ضمنا دچار مرض وسوسه بود و در هنگام وضو بسيار به زحمت مي افتاد و از اين مشكل به تنگ آمده بود. شيخ محمد به نجف اشرف مشرف گشت و براي روا شدن اين دو حاجت، پاي ضريح حضرت امير عليه السلام به تضرع و زاري پرداخت و از حال طبيعي بيرون رفت. در آن وقت شنيد كه گوينده اي گفت: تو موفق به تحصيل علم مي شوي، و براي رفع وسوسه نيز نزد حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام برو.
شيخ محمد گفت: چون به حال آمدم، برخاستم و به كربلا آمدم و به زيارت قبر امام حسين عليه السلام و سپس به زيارت حضرت ابوالفضل عليه السلام پرداختم. آنگاه به مدرسه آمدم و شب را در حجره اي به سر بردم.
چون خوابيدم، در عالم خواب مشاهده كردم كه به حجره آمدم. ديدم پيغمبر
خدا صلي الله عليه و آله و حضرت امير عليه السلام نشسته اند. سلام كردم، آنها به من جواب دادند و فرمودند: بنشين! همان طور كه نشسته بودم، حضرت ابوالفضل عليه السلام آمدند و به حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم سلام كردند و پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: بنشين! سپس حضرت امير عليه السلام نزد حضرت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به تعريف از حضرت عباس عليه السلام پرداختند. حضرت خاتم الانبياء فرمودند: مي دانم! حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام عرض كردند: يك انعام و هديه اي به او بدهيد.
حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: بهترين هديه اين است حضرت عباس عليه السلام برخيزد، وضو بگيرد و به نماز بايستد و ما،به جماعت، به او اقتدا كنيم!
حضرت عباس عليه السلام برخاستند و وضو گرفتند، آب كمي به صورت خود زدند و آن را شستند: سپس به شستن دست راست و دست چپ پرداختند و در پي آن مسح كشيدند و در پايان وضو رو به من كردند و فرمودند: «ما اين طور وضو مي گيريم!» سپس من از خواب بيدار شدم، و پس از آن ديگر وسوسه اي هنگام وضو نداشتم. [1] .
[1] چهره ي درخشان، ج 1، ص 496.
تاریخ : پنجشنبه 08 فروردین 1392 زمان : 00:25نویسنده : hazrateabbas (نظر)


